Single ...یاد گرفته ام تنهایی را به بودن درجمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم ... Single |
در باز شد...
حتما باد شوخیش گرفته...
مسخره!
ادای آمدنت را در می آورد!!!
روی دیوار
روی سایه ایـــــ که به جا مانده از تو
چشــــم می کشم و دهانی که بخندد
به این همه تنهایی و انتـــظار ...
این خانه بعد از تو فقـــــط دیوار استـــــ
و تکه ذغالی که خطــــ می کشد
نیامدنتـــــــــ را ...
غفلت کرده ای مــادر!
پشت یک قلب عاشق
فرزندت آرام آرام می میــرد
و تــو...
فراموش کردن را به من نیاموختی!
خدایا ... خسته ام... دلگیرم
هرچه فکر میکنم هیچ پناهی جز تو ندارم..
نمیدانم..
به گمانم صدایم را نمی شنوی..
اگر می شنیدی تو هم به گریه می افتادی..
و خودت می آمدی ومرا در آغوش می گرفتی
دوباره از خواب میپرم خواب یا کابوس دقیق نمی دونم. دوباره چشامو می بندم و از همه چی گذر می کنم . چشمامو باز می کنم جسمم سنگینه و نمی تونم تکونش بدم کرخت می افتم دلم یک تیغ، کمی طناب مقدار زیادی قرص می خواد.......................
دلم چی شد؟ آرزوهام و امیدهام چی شد؟ اون پسر پرطراوت و شاداب چی شد دلم می خواد فریاد بزنم و از یکی بپرسم چی شد؟ اما....
بی رمق تر از قبل روی تخت می ا...فتم دستمو می برم روی میز کنار تختم و یه مشت قرص های خواب آور و با مقداری آب روانه جسم خستم می کنم
شاید دوباره خوابم ببره
دنیا رو چه دیدی شاید خدا دلش برام بسوزه و منو تو همین خوابهای همیشگیم و تو همین بی خبری هام نجات بده
نـــوش می کنم
سیـــگار...
ودکـــا...
و تلخــی رفتنت را...
جهـنم را شـش دانگ می خـرم......!
سیگار بهانه است...
و من بــــــاز...
عمیق تر پک می زنم...
تا خاکستر کنم...
روزهای بر باد رفته ام را~!
خسته ام مثل در آغوش کسی جا نشدن
حس غمگین هم آغوشی و ارضا نشدن...
زیر چتری که در دستش دارد، روی نیمکت روبروی من نشستهای.
شاید فقط نور سیگار من از آنجا معلوم باشد. ولی تو آنرا هم نمیبینی.
نیمکتم در تاریکی قرار دارد.
با هم به چیزی گوش میدهید. نمیدانم از آهنگ لذت میبری یا از باران یا از شب یا از او!
اگر جای او بودم در آغوشت میگرفتم تا سردت نشود.
... آن ترانه هنوز تمام نشده است.سکوت کرده اید و گوش میکنید.سکوت کرده ایم و نگاه میکنیم، من و سیگارم که حالا خیس شده است و خاموش.
ترانه تمام میشود.صورتش را نگاه میکنی و او به خود میبالد!
باران شدت گرفته است. دستت را میگیرد و میروید. سیگاری روشن میکنم.
اینجا هنوز تاریک است.
من و سیگار به صدای باران گوش میدهیم.
خیس میشویم.
خاموش میشویم.
تاریک میشویم!!!
همش بهم میگن شاید حکمتی داره
شاید قسمتت اینه
خدایااااااااااااااااااااا
چرا معنی این حکمت و قسمت رو نمیفهمم
چرا کسی رو که دوست دارم حکمتش اینه که نداشته باشمش
اگه حکمت اینه که نداشته باشمش
چرا قسمتم شده که دوسش داشته باشم
خدا وصیت منو گوش بده ناممو بخون
شاید دیگه من نباشم مواظب عشقم بمون
می سپارمش بهت میرم تموم تارو پودمو
یه وقت نیاد برنجونیش کسل کنی وجودمو
خدا یه وقت کسی نیاد بدزده قلب سادشو
کسی نیاد تو زندگیش بشینه زیر سایشو
بهش بگه دوسش داره خیلی بده زمونمون
خدا سپردمش بهت مواظب عشقم بمون
خدا شاید این عشقی که من میگمو تو نشناسی
نزدیکترین کسم اونه خیلی دوسش دارم راستی
یادم نره بهت بگم عزیزترین من اونه
خودم مهم نیست اما اون نزاری تنها بمونه
بمیرم واسه هق هقش گریه چقدر بهش میاد
وقتی که حرصش میگیره میگه ازمن بدش میاد
اما وقتی آروم میشه می بینم من بغضم گرفت
همین دیونه بازیاش از اول چشاممو گرفت
قرار نبود تنهــــــــا بري
قرار نبود جــدا بشيــــــــم
قرار نبود يه خواب خوش تو اين همه رويــا باشي
قرار نبود تو اين قفس بمونم چشم انتظار،
بري با عشق خودت من بي خبر از اين قرار
قرار نبود اين عشق پاک به دست تـو بشه حروم
تـو باشي سهم آسمون من اسير دست باد
هنوز نتوانسته ام درد عمیق
نبــــودن و رفتـــــــنت را باور کنـــــم
عشــــــــــــــــــــــق من
هنوز صـــــدای زیبای مستیت
و هنوز گم شدن در قطره قطره ی
بـــــــــــــعد صدایت فراموشم نشده
و بــــــــــه خدای اسمان ها قســـــــــم
هـــــــنــــــوز کـــــه هــــنـــــوز اســـــــــت
عروجی که با تو بودن برایـــم اورده پایان نیافته
زندگی،شاید همین باشد
یک فریب ساده ی کوچک
آن هم از دست،عزیزی
که زندگانی را
جز با او و برای او نمی خواهی
من که باورم شد
به گمانم همیـــــــــن باشد ؟؟؟!!!...
خدایا از عشق امروز من چیزی برای فردا به یادگار بگذار
یادی‚نگاهی‚خاطره ای
برای آن هنگام که فراموش خواهیم کرد که ......
روزگاری چقدر "عاشق"بودیم
دلم خیـــــــــــــــــــــــــــــــلی واســــــت تنــــــــــــــگ شـــــــــــــــــــــده کـــــــــــــــی دیــــــگــــــــه میـــــــــــــخوای بــــــــــــــرگـــــــــــــردی.
بـــــــــابــــــــا تـــــــو کــــــه ادعـــــــــای مـــــعرفتــــــت خیـــــــــلــــی مــــی شــد پـــــــــــس کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو؟؟؟
وقت رفتنت از یادم نمیره
تو مثله ابر بهار گریه میکردی
ولی من اشکامو قایم کردم
...
و اونارو برای شبهای بی تو بودن
گذاشتم از اون شب به بعد
... من هر شب به یاد تو گریه کردم
ولی تو نفهمیدی که چه راحت
منو تنها گذاشتی...
وقتی منو ساکت میبینی بدون حرفی هست....
بدون دردی هست
بدون که من اگه به حرف بیام همه چیو خراب می کنم حالا میخواد کوه باشه یا آسمون
یا زندگیت...
تا بفهمی با من چه کردی....
یاد خاطره ها آتیشم میزنه
کی میفهمه من چی میکشم؟منی که همیشه لبخند رو لبامه
بيا خودمان باشيم
تو حرف بزني ، من نگاه كنم
من نگاه كنم ، تو بخواني
و بعد لبخند بزنيم بر اين همه ديوانگي
براي انتقام از
فرداهايي كه براي ما نيست
مرد که باشي
عادت ميکني به نارو خوردن
عادت ميکني به اينکه
حوايت برود با آدم ديگري
و تنها دلخوشي تنهاييت،
تنهايت بگذارد
و بي حوا شوي
و بي هوا شوي!
هم نفست که
براي ديگري نفس بکشد
تو ديگر نفس نداري براي ادامه
و اينجور مُردن مرد
نهايت نامردي است
حسِ خوبي نيست
در رويايِ کسي گم بشي که . .
فکر تو حتــــــــي در خوابش نميگنجد ...
چـشمانم را روي هم مي گذارم
بلکه يادت را فراموش کنم…
تـو بگو دلــکم
مگر مي شــود يــک عـمري را فراموش کـرد؟
کجايي ببيني لبه پرتگاه زندگي ايستاده ام ، صداي باران آزارم ميدهد ، آري اين منم ! مني که هنگام باران قدم برميداشتم بدون چتر زير باران
راستش را بگو تو بامن چه کردي؟؟
درد دارد وقتی،
من عاشقانه هایم را
مینویسم ...
دیگران
یاد عشقشان می افتند...
اما تو
بی خیالی!!!
سالها میگذرد
از شب تلخ وداع
از همان شب كه تو رفتی
و به چشمان پر از حسرت من
خندیدی
تو نمیدانستی
تو نمی فهمیدی
كه چه رنجی دارد
با دل سوخته ای سر كردن
رفتی و از دل من
روشنایی ها رفت
لیك بعد از ان شب
هر شبم را شمعی
روشنی می بخشید
بر غمم می افزود
جای خالی تو را میدیدم
می كشیدم آهی
از سر حسرت و می خندیدم
به وفای دل تو
و به خوش باوری
این دل بیچاره خود
ناگهان یاد تو می افتادم
باز می لرزیدم
گریه سر می دادم
خواب می دیدم من
كه تو بر میگردی
تا سر انجام شبی سرد و بلند
اشك چشمان سیاهم خشكید
آتش عشق تو
خا كستر شد
یاد تو در دل من
پرپر شد
اندكی بعد گذشت
اینك این من...تنها...
دستهایم سرد است
قدرتم نیست دگر...
تا كه شعری گویم
گر چه تنها هستم
نه به دنبال توام
نه تو را می جویم
حال می فهمم من...
چه عبث بود آن خواب
كاش می دانستم
عشق تو می گذرد
تو چه آسان گفتی
دوستت دارم را
و چه آسان رفتی...
كاش می فهمیدی
وسعت حرفت را
آه...افسوس چه سود
قصه ای بود و نبود...
دلم از نبودنت پر است ، آنقدر که اضافه اش از چشمانم میچکد !
به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد ! به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم ! به حرمت بوسه هایمان ! نه ! تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی ! قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد ! قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم ………………….
یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم
امروز هم گذشت
با مرور خاطرات دیروز
با غم نبودنت..و سکوتی سنگین
و من شتابان در پی زمان بی هدف
فقط میروم ..فقط میدوم
یاسها هم مثل من خسته اند از خزان و سرما
گرمی مهر تو را میخواهند
غنچه های باغ هم دیگر بهانه میگیرند
میان کوچه های تاریک غربت و تنهایی
صدای قدمهایت را می شنوم اما تو نیستی
فقط صدایی مبهم
قول داده بودی برایم سیب بیاوری
سیب سرخ خورشید
سیب سرخ امید
یادت هست؟؟؟
و رفتی و خورشید را هم بردی
و من در این کوچه های تنگ و تاریک
سرگردانم و منتظر
برگی از زندگی ام را ورق میزنم
امروز به پایان دفترم نزدیکم
انگار ديگر روزي نمانده براي زندگي ، انگار ديگر دنياي من بن بست شده ، راهي ندارم براي فرار از غمهايم…
اين هم جرم من بود از اينکه برايت مثل ديگران نبودم، کسي بودم که عاشقانه تو را دوست داشت ،دلي داشتم که واقعا هواي تو را داشت ….
ديگرگذشت ، حالا تو نيستي و من جا مانده ام ، تو رفته اي و من بدون تو تنها مانده ام ، تو نيستي و من اينجا سردرگم و بي قرار مانده ام….
فکر دل دادن و دلبستن را از سرم بيرون ميکنم ، هر چه عشق و دوست داشتن است را از دلم دور ميکنم،اگر از تنهايي بميرم هم دلم را با هيچکس آشنا نميکنم….
ديگر بس است ، تا کي بايد دلم را بدهم و شکسته پس بگيرم، تا کي بايد براي اين و آن بميرم؟
در حسرت يک لحظه آرامشم ، دلم ميخواهد براي يک بار هم که شده شبي را بي فکر و خيال بخوابم…
تو هم مثل همه ، هيچ فرقي نداشتي ، هيچ خاطره ي خوبي برايم جا نگذاشتي ،حالا که رفتي ، تنها غم رفتنت را در قلبم گذاشتي….
گرچه از همان روز اول ميخواستمت ، گرچه برايم دنيايي بودي و هنوز هم گهگاهي ميخواهمت ، اما ديگر مهم نيست بودنت ، چه فرقي ميکند بودن يا نبودنت؟
سوز عشق تو هنوز هم چهره ام را پريشان کرده ، دلم اينجا تک و تنها راهش را گم کرده ، اين شعر را براي تو نوشتم بي پرده ، هنوز هم دلت نيامده و خيالت ، خيال مرا پريشان کرده ….
از بچگي به من آموختندهمه را دوست بدار
حال که بزرگ شده ام
و
کسي را دوست مي دارم
مي گويند:
فراموشش کن
فکر کردن به تو ، کار شب و روز من شده ، بس که حالم گرفته است
چشمانم غرق در اشکهایم شده ….
دیگر گذشت ، تو کار خودت را کردی ، دلم را شکستی و رفتی ….
همه چیز گذشت و تمام شد ، این رویاهای من با تو بود که تباه شد…
تو را طلب نمیکنم…نه اینکه بی نیازم … صبورم . . .
به سلامتــــي اون کـــه وقتي تـــــوي اغــــوشــش هستـــــم همـــه وجودم ميلـــرزه!.!.! نـــه از تـــرس يا لــــذتٍ عشقبــــازي ... واســـه وحشــــت از فــــردايٍ بــــدون او
این بار را تو بگو دوستت دارم!
نترس؛من حواسم به آسمان هست که مبادا به زمین بیاید…
دلـتنگت می شوم…
چـشمانم را روی هم می گذارم
بلکه یادت را فراموش کنم…
تـو بگو دلــکم
مگر می شــود یــک عـمری را فراموش کـرد؟
اگر سهمی از فردا داشتم که هیچ…
اما اگر فردا سهم من نبود…
به یاد این همه سادگی، یک یادش بخیر ساده از سهم خودت برایم کنار بگذار، تا لااقل تلافی کرده باشی، امروزی را که تمام سهمم را برای دلتنگیت کنار گذاشت...
مي نوازم براي دلتنگي هايم
امروز من و گيتار خسته ام
احساس را فرياد خواهيم زد
چه غمگينانه مي نوازد امروز
گيتار خاک گرفته ي من
از اعماق وجودم
احساس ژرفي را فرياد خواهم زد
اين دوست داشتن ابديست
و چه احساس قشنگيست
با تو تا هميشه ماندن
صدايم را مي شنوي اين منم
شاهزاده سرزميني افسون شده
و هرگز فراموش نکن
من اينجا تنها در آستانه مرگ هم
فقط يک چيز خواهم گفت
دوستت دارم براي هميشه
طبيبان بر سر بالين من آهسته ميگفتند که امشب تا سحر اين عاشق دلخسته ميميرد..........
دلم در سينه مي سوزد......تو را ناديده مي ميرم
حديث آرزوهايم همه ناگفته مي ماند..... ز هر جا بگذرد تابوت من غوغا بپا خيزد............چه سنگين ميرود اين مرده از بس آرزو دارد.......
مردان هم قلب دارند..... فقط صدايشان، يواش تر از صداي قلب يک زن است!!..... مرد ها هم در خلوتشان براي عشقشان گريه ميکنند!...... شايد نديده باشي؛ اما هميشه اشک هايشان را در آلبوم دلتنگيشان قاب ميکنند!...... هر وقت زن بودنت را ميبينم؛ سينه ام را به جلو ميدهم،صدايم را کلفت تر ميکنم ... تا مبادا...لرزش دست هايم را ببيني ! مرد که باشي ... دوست داري ... از نگاه يک زن مرد باشي ..! نه بخاطر زورِ بازوهايت!!
مـــــــــــــرد است دیگر...
گاهی تند میشود گاهی عاشقانه میگوید..
مـــــــــــــرد است دیگر..
غرورش آسمان و دلش دریاست...
تو چه میدانی ازبغض گلو گیر کرده یک مـــــــــــــرد..
تو چه میدانی که چشمانت دنیای او شده..
تو چه میدانی از هق هق شبانه او که فقط خودش خبردارد و بالشش؟...
مـــــــــــــرد را فقط مـــــــــــــرد میفهمد و مـــــــــــــرد
واست بی تابم و بی خوابم و می دونی دلتنگم
واست میمیرم و درگیرم و با دنیا در جنگم
منو تنها نذار از روزگار با این که دل خستم
واست دیوونم و میمونم و تا آخرش هستم
داره میباره بارون و تو نیستی
شده این خونه زندون و تو نیستی
چقدر حسِ بدیه حسِ تنهایی
دارم میشکنم آسون و تو نیستی
دارم از بین میرم توی این خاموشی
کاش میشد میبردی منو با آغوشی
نمیشه با نبودت ساده سر کرد
نمیشه سالم از این غم گذر کرد
داره میباره بارون و تو نیستی
شده این خونه زندون و تو نیستی
چقدر حسِ بدیه حسِ تنهایی
دارم میشکنم آسون و تو نیستی
میدانستم عاشق بارانی ،
آنقدر اشک ریختم تا خورشید بتابد بر روی سیل اشکهایم ،
تا اشکهایم ابر شود و باران ببارد
این اشکهای من است که بر روی تو میبارد
آسمان با دیدن چشمهای من می نالد
عشق همین است و راه آن نفسگیر
باز هم میخواهم عشق را با تمام دردهایش،
دردهایی که درد نیست چون دوایش تویی
خیالی نیست دلتنگی ها و بی قراری هایش، چون چاره اش تویی
عزیز من تویی، در راز و نیازهایم تنها تویی
با تو بودن یعنی همین ،
یعنی من عاشقم بیشتر از تمام عشقهای روی زمین
عزیزم خیلی دوستت دارم ، تنها همین احساس است که در دل دارم
این کلام جاودانه را از من بپذیر ، در روزی که قلبم درونش غوغاست ،
این احساس صادقانه را از من بپذیر ، در روزی که حال من حال خودم
نیست